واقعه جانسوز شهادت حضرت فاطمه علیهم السلام

آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد[6]! حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول اللَّه»! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوى حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: «یا ابتاه»! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتارى کردند»!

دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام‏

على علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولى سخن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و وصیتى را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: «اى پسر صُهاک‏[7]، قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدّرى که از طرف خداوند گذشته و عهدى که پیامبر با من نموده است مى‏دانستى که تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى».

دستور ابو بکر براى حمله و آتش زدن خانه‏

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت.

قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالى که مى‏ترسید على علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را مى‏دانست.

ابو بکر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در خانه‏اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.

عدّه‏اى شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله‏ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند[8]!!

مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ

حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطورى که وقتى حضرت از دنیا مى‏رفت در بازویش از زدن او اثرى مثل دستبند بر جاى مانده بود[9]. خداوند قنفذ را و کسى که او را فرستاد لعنت کند.[10]

بیعت اجبارى امیر المؤمنین علیه السّلام‏

على علیه السّلام، از خانه تا مسجد

سپس على علیه السّلام را بردند و به شدت او را مى‏کشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالى بود که عمر بالاى سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود[11].

ورود بى‏اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام‏

سلیم مى‏گوید: به سلمان گفتم‏[12]: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند[13]؟! گفت: آرى بخدا قسم، و این در حالى بود که «خمار»[14] نداشت. حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد: «وا ابتاه، وا رسول اللَّه، اى پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتارى کردند در حالى که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است»[15] و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا مى‏نمود.

سلمان مى‏گوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که مى‏گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسى نبود مگر آنکه گریه مى‏کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر مى‏گفت: ما را با زنان و رأى آنان کارى نیست!!

سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد

سلمان مى‏گوید: على علیه السّلام را نزد ابو بکر رسانیدند در حالى که مى‏فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار مى‏گرفت مى‏دانستید که هرگز به این کار دست نمى‏یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمى‏کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن مى‏شد جمعیت شما را متفرّق مى‏ساختم، ولى خدا لعنت کند اقوامى را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.

ابو بکر تا چشمش به على علیه السّلام افتاد فریاد زد: «او را رها کنید»! على علیه السّلام فرمود: اى ابو بکر، چه زود جاى پیامبر را ظالمانه غصب کردید[16]! تو به چه حقّى و با داشتن چه مقامى مردم را به بیعت خویش دعوت مى‏نمایى؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردى؟

شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام‏

قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه‏اش کشانید و در را فشار داد بطورى که استخوانى از پهلویش شکست و جنینى سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.[17]

 

 


[1]: جز اهل این خانه و این چهار نفر.

[2]: لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است.

[3] :بسته‏هاى هیزم حمل کردند!!

[4]  کلمه« تدخل على بیتى» را مى‏توان به معناى« به خانه‏ام هجوم مى‏آورى» هم گرفت.

[5]:ولى حضرت جواب عمر را نداد.

[6] (:عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالى که مى‏ترسید على علیه السّلام با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را مى‏شناخت، تا آنکه درب خانه آتش گرفت.

[7] « صهاک، نام مادر عمر است که در پاورقى 51 همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد.

[8]  در کتاب احتجاج چنین است: بر گردن او طناب سیاهى انداختند!! و در« د» دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت: بر او حمله کن و او را بیرون بیاور.

[9] :حضرت زهرا علیها السّلام آمد تا بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شود. قنفذ با تازیانه‏اش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد:« یا ابتاه، یا رسول اللَّه». و جنین کشته شده را سقط کرد، و تازیانه قنفذ در بازوى او مثل دستبند اثر کرد. در کتاب احتجاج عبارت چنین است: با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن- بخاطر زدن قنفذ- در بازوى آن حضرت مثل دستبند باقى ماند. ابو بکر سراغ قنفذ فرستاد که« فاطمه را بزن»! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانى از پهلویش شکست و جنینى سقط کرد. در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.

هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.

[11] : و شمشیرها را کشیده بودند.

[12]  این قطعه از حدیث سلیم را علّامه سید محمد بن مهدى قزوینى در اشعار عربى خود آورده که در مجالس عزادارى بسیار خوانده مى‏شود:

یا عجبا یستأذن الامین* علیهم و یهجم الخؤون قال سلیم: قلت: یا سلمان* هل هجموا و لم یک استیذان فقال: اى و عزّة الجبّار* و ما على الزّهراء من خمار لکنّها لاذت وراء الباب* رعایة للسّتر و الحجاب فمذ رأوها عصروها عصرة* کادت بنفسى أن تموت حسرة تصیح یا فضّة سنّدینى* فقد و ربّى قتلوا جنینى فاسقطت بنت الهدى وا حزنا* جنینها ذاک المسمّى محسنا و لم یرعها کلّما قد فعلوا* لکنّها قد خرجت تولول فانبعثت تصیح بین النّاس* خلّوه او لاکشفنّ راسى به کتاب« وفاة الصدیقة الطاهرة» تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم: ص 49، و کتاب« ریاض المدح و الثناء» تألیف شیخ حسین بن على بلادى: ص 3 مراجعه شود.

[13] « د»: آیا در خانه حضرت زهرا علیها السّلام را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند؟!

[14]« خمار» به معناى پوشش همه سر، و یا پوشش صورت است.

[15]  ظاهرا منظور نوعى کنایه است و معنى این است که وقتى انسان در قبر گذاشته مى‏شود دوباره زنده مى‏شود، ولى ابو بکر و عمر آنقدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند.

[16]  کلمه« توثّبتم» را مى‏توان به« طغیان کردید» نیز معنى کرد.

[17] هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.

/ 1 نظر / 53 بازدید
بازي تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه خواستي بازي انلاين بکني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir