چهارده معصوم
 
مذهبی علمی فرهنگی هنری + دانلود

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

سلام عزیزان در این بخش قصد داریم تا از کتاب اسرار آل محمد علیهم السلام واقعه جانسوز شهادت حضرت فاطمه را برایتان روایت کنیم، واقعه تلخ و دردناکی که اگر برادران و خواهران اهل تسنن واقعا به دنبال حقیقت باشند همین واقعه تلخ و غمبار خیلی از نکات مبهم تاریخ صدر اسلام را برایشان آشکار می شود،حقیقتی که حتی در بسیاری از کتب معتبر اهل تسنن هم(چگونگی شهادت حضرت زهرا ) آمده و اگر واقعا عقیده شان چیز دیگریست به چند سوال حقیر پاسخ دهند.

1-آیا برادران اهل تسنن واقعه غدیر خم را تائید می کنید یا نه؟

2-آیا امکان دارد که پیامبر بعد از خود کسی را برای زمامداری و رهبری مسلمانان انتخاب نکند؟

3-چگونه ممکن است بانویی(حضرت فاطمه) بدون هیچ گونه مشکل و درد خاصی به مرگ طبیعی از دنیا برود؟

4-اگرحضرت فاطمه تنها یادگار پیامبر(ص)، با مسلمان بعد از رحلت پیامبر و نیز با آقایان خلفا مشکلی نداشت چرا وصیت نمود که شبانه دفن شود؟

5-چرا باید با گذشت این همه سال از شهادت حضرت زهرا(س) ،آرامگاه نزدیکترین فرد به پیامبر  مخفی مانده باشد؟

عرض بنده تمام

 واینک ماجرای شهادت بی بی دو عالم از کتاب اسرار آل محمد

 

أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم ؛ ؛ ص225

 شهادت حضرت زهرا علیها السّلام‏

نقشه حمله به خانه حضرت‏

وقتى على علیه السّلام خوار کردن مردم و ترک یارى او را، و متحدشدنشان با ابو بکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه‏نشینى اختیار کرد.

عمر به ابو بکر گفت: چه مانعى دارى که سراغ على بفرستى تا بیعت کند، چرا که کسى جز او و این چهار نفر[1] باقى نمانده مگر آنکه بیعت کرده‏اند.

ابو بکر در میان آن دو نرمخوتر و سازشکارتر و زرنگ‏تر و دوراندیش‏تر بود، و دیگرى (عمر) تندخوتر و غلیظتر و خشن‏تر بود. ابو بکر گفت: چه کسى را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را مى‏فرستیم. او مردى تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنى عدى بن کعب است‏[2].

ابو بکر، قنفذ را نزد امیر المؤمنین علیه السّلام فرستاد و عده‏اى کمک نیز به همراهش قرار داد.

او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولى حضرت به آنان اجازه نداد.

اصحاب قنفذ به نزد ابو بکر و عمر برگشتند در حالى که آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گر نه بدون اجازه وارد شوید.

آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: «به شما اجازه نمى‏دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید». همراهان او برگشتند ولى خود قنفذ ملعون آنجا ماند.

آنان (به ابو بکر و عمر) گفتند: فاطمه‏ چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه‏اش شویم خوددارى کردیم. عمر عصبانى شد و گفت: ما را با زنان چه کار است!! سپس به مردمى که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم برداشتند[3] و خود عمر نیز همراه آنان هیزم برداشت و آنها را اطراف خانه على و فاطمه‏ و فرزندانشان علیهم السّلام قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطورى که على و فاطمه‏ علیهما السّلام بشنوند و گفت:

«بخدا قسم اى على باید خارج شوى و با خلیفه پیامبر بیعت کنى و گر نه خانه را با خودتان به آتش مى‏کشم»! حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: اى عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گر نه خانه‏تان را به آتش مى‏کشیم! فرمود: «اى عمر، از خدا نمى‏ترسى که به خانه من وارد مى‏شوى»[4]؟! ولى عمر ابا کرد از اینکه برگردد[5].

chahardahmasoum.persianblog.ir

چهارده معصوم علیهم السلام


آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست عمر

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد[6]! حضرت زهرا علیها السّلام در مقابل او در آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول اللَّه»! عمر شمشیر را در حالى که در غلافش بود بلند کرد و به پهلوى حضرت زد. آن حضرت ناله کرد: «یا ابتاه»! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «یا رسول اللَّه، ابو بکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتارى کردند»!

دفاع امیر المؤمنین علیه السّلام از حضرت زهرا علیها السّلام‏

على علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولى سخن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و وصیتى را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود: «اى پسر صُهاک‏[7]، قسم به آنکه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدّرى که از طرف خداوند گذشته و عهدى که پیامبر با من نموده است مى‏دانستى که تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى».

دستور ابو بکر براى حمله و آتش زدن خانه‏

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیر المؤمنین علیه السّلام هم سراغ شمشیرش رفت.

قنفذ نزد ابو بکر برگشت در حالى که مى‏ترسید على علیه السّلام با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدّت عمل آن حضرت را مى‏دانست.

ابو بکر به قنفذ گفت: «برگرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گر نه در خانه‏اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على علیه السّلام سراغ شمشیرش رفت، ولى آنان زودتر به طرف شمشیر آن حضرت رفتند، و با عدّه زیادشان بر سر او ریختند.

عدّه‏اى شمشیرها را بدست گرفتند و بر آن حضرت حمله‏ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند[8]!!

مجروح شدن حضرت زهرا علیها السّلام بدست قنفذ

حضرت زهرا علیها السّلام جلو در خانه، بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آن حضرت زد، بطورى که وقتى حضرت از دنیا مى‏رفت در بازویش از زدن او اثرى مثل دستبند بر جاى مانده بود[9]. خداوند قنفذ را و کسى که او را فرستاد لعنت کند.[10]

بیعت اجبارى امیر المؤمنین علیه السّلام‏

على علیه السّلام، از خانه تا مسجد

سپس على علیه السّلام را بردند و به شدت او را مى‏کشیدند، تا آنکه نزد ابو بکر رسانیدند. و این در حالى بود که عمر بالاى سر ابو بکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیدة بن جراح و سالم مولى ابى حذیفه و معاذ بن جبل و مغیرة بن شعبة و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابو بکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود[11].

ورود بى‏اجازه به خانه حضرت زهرا علیها السّلام‏

سلیم مى‏گوید: به سلمان گفتم‏[12]: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه علیها السّلام وارد شدند[13]؟! گفت: آرى بخدا قسم، و این در حالى بود که «خمار»[14] نداشت. حضرت زهرا علیها السّلام صدا زد: «وا ابتاه، وا رسول اللَّه، اى پدر، ابو بکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بدرفتارى کردند در حالى که هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است»[15] و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا مى‏نمود.

سلمان مى‏گوید: ابو بکر و اطرافیانش را دیدم که مى‏گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسى نبود مگر آنکه گریه مى‏کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیرة بن شعبه، و عمر مى‏گفت: ما را با زنان و رأى آنان کارى نیست!!

سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام هنگام ورود به مسجد

سلمان مى‏گوید: على علیه السّلام را نزد ابو بکر رسانیدند در حالى که مى‏فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار مى‏گرفت مى‏دانستید که هرگز به این کار دست نمى‏یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمى‏کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن مى‏شد جمعیت شما را متفرّق مى‏ساختم، ولى خدا لعنت کند اقوامى را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند.

ابو بکر تا چشمش به على علیه السّلام افتاد فریاد زد: «او را رها کنید»! على علیه السّلام فرمود: اى ابو بکر، چه زود جاى پیامبر را ظالمانه غصب کردید[16]! تو به چه حقّى و با داشتن چه مقامى مردم را به بیعت خویش دعوت مى‏نمایى؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردى؟

شهادت حضرت زهرا و محسن علیهما السّلام‏

قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه علیها السّلام را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین او و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهارچوب در خانه‏اش کشانید و در را فشار داد بطورى که استخوانى از پهلویش شکست و جنینى سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.[17]

 

 



[1]: جز اهل این خانه و این چهار نفر.

[2]: لازم به تذکر است که عمر نیز از همین طایفه است.

[3] :بسته‏هاى هیزم حمل کردند!!

[4]  کلمه« تدخل على بیتى» را مى‏توان به معناى« به خانه‏ام هجوم مى‏آورى» هم گرفت.

[5]:ولى حضرت جواب عمر را نداد.

[6] (:عمر آتش را کنار درب خانه قرار داد در حالى که مى‏ترسید على علیه السّلام با شمشیرش خارج شود چرا که شجاعت و شدت او را مى‏شناخت، تا آنکه درب خانه آتش گرفت.

[7] « صهاک، نام مادر عمر است که در پاورقى 51 همین حدیث تفصیل آن خواهد آمد.

[8]  در کتاب احتجاج چنین است: بر گردن او طناب سیاهى انداختند!! و در« د» دستور حمله به خانه از قول عمر پس از به آتش کشیدن درب خانه ذکر شده است که به قنفذ گفت: بر او حمله کن و او را بیرون بیاور.

[9] :حضرت زهرا علیها السّلام آمد تا بین مردم و امیر المؤمنین علیه السّلام مانع شود. قنفذ با تازیانه‏اش به او زد و بین در مورد فشار قرار گرفت و فریاد زد:« یا ابتاه، یا رسول اللَّه». و جنین کشته شده را سقط کرد، و تازیانه قنفذ در بازوى او مثل دستبند اثر کرد. در کتاب احتجاج عبارت چنین است: با تازیانه بر بازویش زد و اثر آن- بخاطر زدن قنفذ- در بازوى آن حضرت مثل دستبند باقى ماند. ابو بکر سراغ قنفذ فرستاد که« فاطمه را بزن»! قنفذ او را به طرف چهارچوب درب خانه کشانید و سپس درب را فشار داد و استخوانى از پهلویش شکست و جنینى سقط کرد. در نتیجه دائما در بستر بود تا در اثر همان شهید شد.

هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.

[11] : و شمشیرها را کشیده بودند.

[12]  این قطعه از حدیث سلیم را علّامه سید محمد بن مهدى قزوینى در اشعار عربى خود آورده که در مجالس عزادارى بسیار خوانده مى‏شود:

یا عجبا یستأذن الامین* علیهم و یهجم الخؤون قال سلیم: قلت: یا سلمان* هل هجموا و لم یک استیذان فقال: اى و عزّة الجبّار* و ما على الزّهراء من خمار لکنّها لاذت وراء الباب* رعایة للسّتر و الحجاب فمذ رأوها عصروها عصرة* کادت بنفسى أن تموت حسرة تصیح یا فضّة سنّدینى* فقد و ربّى قتلوا جنینى فاسقطت بنت الهدى وا حزنا* جنینها ذاک المسمّى محسنا و لم یرعها کلّما قد فعلوا* لکنّها قد خرجت تولول فانبعثت تصیح بین النّاس* خلّوه او لاکشفنّ راسى به کتاب« وفاة الصدیقة الطاهرة» تألیف سید عبد الرزّاق مقرّم: ص 49، و کتاب« ریاض المدح و الثناء» تألیف شیخ حسین بن على بلادى: ص 3 مراجعه شود.

[13] « د»: آیا در خانه حضرت زهرا علیها السّلام را آتش زدند و بدون اجازه به خانه او وارد شدند؟!

[14]« خمار» به معناى پوشش همه سر، و یا پوشش صورت است.

[15]  ظاهرا منظور نوعى کنایه است و معنى این است که وقتى انسان در قبر گذاشته مى‏شود دوباره زنده مى‏شود، ولى ابو بکر و عمر آنقدر در جنایت خویش عجله داشتند که این اندازه هم مهلت ندادند.

[16]  کلمه« توثّبتم» را مى‏توان به« طغیان کردید» نیز معنى کرد.

[17] هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ توسط یوسف قادری


بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای چهارده معصوم محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.